اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
498
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
وصال آورد و يك جاى فراق . باز بر ضد اين معصيت يكى معصيت كرد و نديد كه چه كرد و محجوب گردد ؛ و ديگرى همان معصيت بكند و نبيند كه چه كرد موصول گردد . و بر اين بر خبر پيغامبر است صلى الله عليه و سلم كه گفت از بندگان [ 135 ب ] بندگاناند كه گناهى كنند و به بهشت روند ، و از بندگان بندگاناند كه طاعتى كنند و به دوزخ روند . گفتند يا رسول الله ، اين چگونه باشد ؟ قال ان العبد يعمل الطاعة فيجعلها نصب عينه و لا يزال يقول فعلت كذا و فعلت كذا و يفتخر به حتى يرد الله على وجهه و يدخله النار و ان العبد ليعمل الذنب فيجعله نصب عينيه و لا يزال يبكى عليه حتى يغفر الله له و يدخله الجنة . آنكه [ وى ] كار بىقياس كند نتوان دانستن كه وصال كجا كند و فراق كجا كند . [ و آنكه ] بناى قسمت بر لا تبالى نهد ، آخر كار به قياس بيرون نبرد . و اين را كه ما ياد كرديم اندر كتاب خداى تعالى اصلى است . نبينى كه ابليس بناى طاعت افگند و باز به طاعت بنازيد ، لعنت بار آوردش ؛ و از آدم عليه السلام هيچ طاعت ناآمد نخستين فعل زلت آمد به ذل پيش آمد ، خلافت بار آوردش ، تا جهانيان بدانند كه معصيتى كه عاصى بداند كه من چه كردم بهتر از طاعتى كه مطيع بنازد كه من چه كردم . قوله : « و معنى آخر ان المستحسن هو ما تجلى عن ستر النهى فلم يكن بينه و بين العبد ستر » . گفت : نيكو آن است كه بيرون آمد از پردهء نهى ميان وى و ميان بنده [ پرده ] نبود . و زشت آن است كه از پس پرده است و آن نهى است . تفسير تجلى و استتار همىكند و همىگويد تجلى آن باشد كه نهى از وى بردارند و بنده را دستورى كردن دهند نهى را همى ستر و حجاب نهد ، و برداشتن نهى را تجلى ، از بهر آنكه نهى بازدارنده است به شريعت چنان كه ستر بازدارنده است به مشاهده . چون ستر اندر شاهد بردارند ماوراء الستر گشاده گردد ؛ و چون نهى به شريعت بردارند ماوراء النهى بر بنده گشاده گردد ، آنجا گشادن ديدار باشد ؛ و اينجا گشادن فعل . و از اين معنى است كه چون آينه را زنگ افتد از ديدار باز